کتاب عشق و آینه

۷,۰۰۰ تومان

آهو نرفت. فقط گوش تیز کرد. مرد با حسرت به زحمتی که برای این تابلو کشیده بود، فکر کرد؛ به بیداری صبح زود و پیمودن آن همه راه، با پای پیاده. از عصبانیت صورتش سرخ شد و تمام خشمش را با شیشۀ تربانتین(۲) پرتاب کرد طرف آهو: «چرا دست از سرم بر‌نمی‌داری لعنتی؟ بلند شو و برو پیش آنهایی که برای گوشت لذیذت جان می‌دهند و تیر در می‌کنند!» شیشه جلو آهو بر زمین افتاد. آهو خسته و سرد به شیشه زل زد و بعد سرش را کنار دست‌هایش گذاشت و خیره شد به مرد نقاش که حالا شگفت‌زده مانده بود و با خود زمزمه می‌کرد: «چرا از اینجا تکان نمی‌خورد؟!» مچ دست راستش را با دست چپ مالید و تابلو را دور زد و آهسته به سوی آهو رفت. آهو ترسید، خواست تکان بخورد؛ اما نتوانست. ساقۀ گردنش پژمرد و سایۀ مرد را که روی سرش احساس کرد، آرام گوش‌هایش را تکان داد و پلک‌هایش فرو افتاد.

افزودن به سبد خرید
  • مشخصات محصول
  • نظرات

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش